تبليغاتX
اعترافات یک ذهن پاک

 


 

 






  اگه برای دنیا یه دونه ایه، برای ما یه دنیایی
 

 

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟ ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت، چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم؟ ای ظرافت تپش قلب چکاوک، تو را بر رفیع ترین قله ی احساسمان قرار داده و با تمام وجود فریاد بر می آوریم که روشن ترین فرداها تقدیم تو باد.

 

 

گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند در بهترین روز تاریخ زیباترین هدیه اش را به ما داد. کودکی که اکنون تنها استاد شهیر و فرهیخته ی ستاد ماست. آری فرهیخته فرشیده را میگوئیم که از نوادر روزگار است و ما به همین مناسبت شعری بهر ایشان سروده ایم بس وزین:

یه توپ دارم قلقلیه

همیشه کثیف و گلیه

میندازم هوا زمین می ره

یه راس تو زیر زمین می ره

من این توپو نداشتم

از بس که داد کشیدم

تو سر خودم کوبیدم

شیطون ازم ترسیده

این توپو برام خریده

"این شعر به همراه گلی ترین توپ دنیا تقدیم تو باد"

 

 

مرضیه...سبا/ غروب... امید... رضا و مسعود

 

پ.ن: این پست توسط آبجی فریبا و از طرف مسعود عزیز به روز رسانی شده... انشالله خود مسعود جان بزودی برمی گرده.

 

 

 

 



|+| نوشته شده توسط مسعود در جمعه چهاردهم تیر 1387  |

 

بالا بالای صفحه