تبليغاتX
اعترافات یک ذهن پاک

 


 

 






  به یاد جوانان دلیر شهرم ( آبادان )

آقای صدام حسین !!! سلام .

مطمئنا هر کس که با زبان شیرین پارسی آشنا باشد از این که به عنوان یک ایرانی شما را با واژه  " آقای " صدام حسین خطاب کردم تعجب می کند چرا که نه تنها پارسی زبانان که هر آن که چشمان باز و حقیقت بینی در جهان داشته ، از آنچه در فاصله سال های دهه شصت به دست و فرمان شما بر سر هموطنان من آمده آگاه اند و هیچ یک انتظار ندارند که چنین محترمانه با شما سخن بگویم . اما مهربانی چنان با خون ما ایرانیان در آمیخته که حتی دشمنانمان را نیز بدین لفظ خطاب می کنیم . سال هایی که از آن یاد کردم سال های شیرین کودکی و نوجوانی بچه های پاک شهرم  « آبادان » بود . اما شما با جاه طلبی و خیره سری همه آن سال های خاطره انگیز را به دود و خون و بمب آذین کردید و در این ضیافت اندوه ، نه ما که فرزندان سرزمین خود را هم مهمان کردید . شبی که همه کانال های تلویزیونی خبری دنیا ، اسارت شما را به تصویر کشیدند بیش از اینکه به عنوان یک ایرانی خوشحال باشم دلم برایتان سوخت ، با آن چهره ای که آدم را یاد بی خانمان های پس کوچه های پرت دنیا می انداخت . شما بی خانمان بودید مثل هزاران هزار هم وطن من که جنگ طلبی شما بی خانمانشان کرد و شما نفهمیدید . چهره شما با آن ریش چرکین و چین های عمیق روی پیشانی حتی از صورت متلاشی شده آدولف هیتلر نیز رقت انگیز تر بود حتی از آن تصویر غرق در خون چائوشسکو نیز شرمگین تر بود که آن صورت و پیکر خونین دست کم انسانیت اگر نداشت ، شجاعت داشت و شما همین را هم نداشنید . شب دستگیری شما ، مادرانی که فرزندانشان به جبر شما و آن حزب و نظام مخوفتان به جوخه اعدام سپرده شدند هلهله ای دل انگیز در ویرانه ترین نقطه امروز جهان سر دادند . در عراقی که شما ویران کردید و رفتید و تک صداییتان باعث شد تا شب های زیبای تاریخش امروز هراس انگیز ترین ظلمات بمب و باروت را به تجربه بنشیند . آقای صدام حسین !!! دوست دارم بدانم روز سی و یکم شهریور 59 وقتی دستور حمله به سرزمین مرا صادر کردید ، به چه می اندیشیدید ؟ همین طور آن موقع که به فرمان شما بمب های شیمیایی از حلبچه قتلگاهی تاریخی ساخت ، چه فکری می کردید ؟ بیش از هر چیز دوست دارم بدانم در آن لحظه که کردها عطش انتقام تاریخی خود را با بیرون کشیدن شما از آن گودال دهشتناک سیراب کردند ، به چه چیزی فکر می کردید ؟ آقای صدام حسین !!! آیا قصاص همه آن سالهای سوخته ، همه آن دل های سوخته ، همه نخل های سوخته شهر من با مرگ شما گرفته شد ؟ هیچ گاه ... هیچ گاه ... اگر تعیین حکم مجازات شما به دست من بود ، برایتان نه حکم مرگ که حکم زندگی می دادم . زندگی در ویرانه های هنوز خرمشهر و آبادان ، در آلودگی ابدی حلبچه ، در مخوف ترین سردابه های تکریت ... که زندگی برای تو درد آور تر از هزار بار مردن بود . اگر حکم مجازات شما در دست من بود برایتان هر روز در یکی از شبکه های دنیا برنامه ای ترتیب می دادم که در آن بدون هیچ کلامی رو به روی دوربین بنشینید و در هجوم سکوت و سنگینی میلیون ها چشم متنفر ، تجسم فردای حکام بی پروای امروز باشید . آقای صدام حسین !!! نمی دانم دیکتاتوری چون شما می توانست موسیقی گوش کند ؟ اگر پاسختان مثبت بود شاید شما ترانه ای از " نوال " خواننده عرب را شنیده بودید که با شعری از " خالد سمیر " می گوید : فکر می کنی دنیا همین آیینه ایست که رو به رویش نشسته ای ؟ آینه را بشکن و ببین آن سوی آینه دنیای دیگری هم وجود دارد .

نمی دانم این نامه را باید به کدام نشانی بفرستم که دیگر نشانی و نشانه ای از شما در جهان باقی نمانده است ... 

 

              



|+| نوشته شده توسط مسعود در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  |

  دوست داشتن چه رنگیه ؟
تقدیم به کوچکترین عضو ستاد مرضیه عزیز .... تولدت مبارک

سیب قرمزه . خورشید زرده . آسمون آبیه . برگ سبزه . ابر سفیده . سنگ قهوه ایه .

چیزای زیادی تو دنیا وجود داره . آدمای زیادی توی دنیا زندگی می کنن . رنگ های زیادی هم توی دنیاست و هر کدوم شکل مخصوص خودشو داره . گل هایی که تو یه باغ هستن رنگ های مختلفی دارن با این حال اونا با همدیگه خوشبختن . پرنده های جنگل رنگ های مختلفی دارن با این حال با همدیگه خوشبختن . تو دنیای ما آدما رنگ های مختلفی دارن اما اونا فقط گاهی با هم خوشبختن . رنگ ها مهم هستن چون دنیای ما رو قشنگ تر می کنن اما مهمتر از رنگ ها اون چیزاییه که ما احساس می کنیم و فکر میکنیم و در نهایت انجام می دیم . رنگ روی هر چیزیه ولی احساس در درون چیزهاست . رنگ چیزیه که با چشم می بینیم اما دوست داشتن چیزیه که با قلب احساس می کنیم .

 

سعید - فریبا - فرشیده - کیانوش - غروب - امید - رضا - سبا - مسعود

 

 



|+| نوشته شده توسط مسعود در جمعه یازدهم مرداد 1387  |

 

بالا بالای صفحه