تبليغاتX
اعترافات یک ذهن پاک

 


 

 






  نگاه

به من نگاه کن . با دقت تو چشمام نگاه کن . چرا فکر می کنم که برام آشنایی ؟ من مطمئنم که قبلا یه جایی دیدمت . یه کمی دقت کن شاید یادت بیاد . نگاهت ، صدات ، مدل حرف زدنت ... من مطمئنم تو را قبلا دیدم . شاید وقتی تو کوچه پشتی خونمون سوار دوچرخه بودم ، ترک من سوار شدی . یا شاید وقتی تازه وارد ساختمان ما شده بودید ، تو اولین کسی بودی که تو پاگرد پله ها با من روبرو شدی . مطمئنم که نگاهت برام آشناست . یه کمی فکر کن . صدایی که از من پرسید : ماشینت رو به من قرض می دی صدای تو نبود ؟ یا وقتی گرگم به هوا بازی می کردیم ، صدام زدی که گرفتمت تو گرگی ! یه بار دیگه صدام کن . من مطمئنم که صاحب این صدا را می شناسم . اون چشم های پشت پنجره وقتی که زیر بارون مثل موش آب کشیده شده بودم ، مال تو نبود ؟ وقتی از کوچه مون می رفتی ، برات دست تکون دادم ، ولی تو فقط نگاه کردی . یادت هست ؟ دوباره به من نگاه کن ، می دونم که من رو شناختی . مطمئنم که یه جایی دیدمت . یه جایی تو پرسه های بچگی . آره مطمئنم ...

پ . ن : چند تا از دوستان کامنت خصوصی داده بودند که برای وبلاگ ورزشیم نتونستن کامنت بذارن . دوستان عزیز برای کامنت گذاشتن تو اون وب باید از اشتراک Gmail استفاده کرد اما برای راحتی اون وب را به آدرس زیر تغییر دادم :

http://world-sport.blogfa.com 



|+| نوشته شده توسط مسعود در شنبه شانزدهم شهریور 1387  |

 

بالا بالای صفحه