تبليغاتX
اعترافات یک ذهن پاک

 


 

 






 

دیگه فرق زیادی نمی کنه ، کسی ، روزی ، جایی سیب رو از شاخه چیده و به تو عصیان رو آموخته . حالا اگه هر شب هم برقی آسمون رو بشکافه تا پاره پاره بشه و اگه خیزابها سهمگین بتازن بر هر چه ساحل و کرانه است و اگه کوه های یخ به چرخش در بیان و اگه تموم تابستون برف بباره! و تموم زمستون آفتاب بتابه و اگه سپیده دم و غروب خونین بشن در زمینه ای از خاکستر و اگه تمامی رودها در سر بالایی ها جریان یابند و اگه رنگین کمان ها قوسی داشته باشن تا انتهای افق و اگه آبشارها و تالابها به همدیگه برسن و اگه کوهها و صخره ها در زیر ریزش بی پایان باران رنگی دیگه بگیرن به غیر از رنگ سنگ و اگه تمامی گل ها و گیاهان برای پرنده و انسان ترانه ای بخونن به شکل هذیان و شعر ... باز هم فرق زیادی نمی کنه . سیب سرخ در دست توست . چیده . گاز زده . حالا باید تا آخر جهان بری با سیبی در دست .    

 

                                              

 

 پ . ن : موفقیت خواهر عزیزم در جشنواره برترین بانوان وبلاگ نویس (وبلاگ نوشته های من) را تبریک میگم و براش موفقیت روز افزون آرزو میکنم .

 



|+| نوشته شده توسط مسعود در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |

 

بالا بالای صفحه