<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اعترافات یک ذهن پاک</title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 20:02:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ffcc&gt;تو که شب عاشورا کوچه ها رو گز می کنی ، تو که علم به دوش می گیری ، تو که شمع شام غریبان روشن می کنی ، اینایی که می گم از ته دل نوشتم ، یه جایی برای خودت بخون و باور کن . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ffcc&gt;تو که زیر علم راه می ری ، تو که سینه می زنی ، تو می دونی داری سنگینی بار عشق یه عالمه فرزندان آدم رو روی دوش می بری ؟ تو می دونی داری برای قصه غصه ها گریه می کنی ؟ با خودت بگو ، سبک شو بعدم اگه خواستی نفس بکش و آرزو کن ! تو که نذری می خوری ، تو می دونی این قیمه همیشگی چه انرژی عاشقانه ای با خودش داره ؟ هیچ وقت آدمایی که موقع پاک کردن برنج نذری با خودشون حرف می زنن و گریه می کنن دیدی ؟ وقتی لقمه رو از گلو پایین می فرستی یاد اون انگشتا باش ، یاد اون آرزوها ، گریه های یواشکی ، یاد اون دعاها باش ، می دونی باید چی کار کنی ؟ لبخند بزن و آرزو کن ! تو که با نور شمع کوچه های تاریک رو روشن می کنی ، تو که کنار خیابون می ایستی و نگاه می کنی به آب شدن شمع تو دست آدما ، گریه چند نفر رو دیدی ؟ زمزمه های عاشقانه چند نفر رو شنیدی که نصفه شبی با آسمون حرف می زدن ؟ شمع تو هم یه نور تو دل تاریکیه ، غرض عاشق شدنه ، عاشق بودنه ، پس اگه عاشقی آرزو کن ! می گی چی ؟ می گی نه! می گی منو چه به آرزو کردن ، می گی کی شمع کوچیک منو بین این همه روشنایی می بینه ؟ می گی این همه آدم این همه غصه ، کی صدای ترکیدن بغض منو می شنوه ؟ من می گم بغل دستیت ، اون که اشکای قایمکی تو رو دید ، خدا تو نگاه اون بود دیدیش ؟ اینقدر بد دل نباش ، از فرصت استفاده کن و بازم آرزو کن ! تو که خسته از همه تنهاها ، خسته از همه بی هدفی ها تا صبح تو کوچه ها به دنبال یه جو همدردی پرسه زدی ، تو که لباس سیاه پوشیدی ، اما هنوز ته دلت یه سیاهی کوچولو هست . نگاه کن به این آدما ، لباس های سیاهشون نشونه همبستگیشونه ، تو هم یکی از اونایی دلت اما باید سفید باشه مثل دل همه . بذار تو تاریکی وقتی حواس همه به بلند کردن علم و اون همه یال و کوپاله اون بغض کوچولوی گوشه دلت باز بشه ، اون قطره اشکا حیفه که نریزن . نفس بکش گریه کن و آرزو کن ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#33ffcc&gt;صبح وقتی اولین روشنایی روز می ریزه روی موهات ، وقتی همه تاریکی ها توی نور آبی دم صبح تبدیل می شن به روشنایی تو رو می بینم که تنها با یه شمشیر ایستادی ، شمشیر عشق ! تو نزدیک شدن یه آدم دیگه رو می بینی نزدیک شدن یه دوست ... اون وقته که ریز ریزه بارون می گیره . قصه نیست این ، پایان قصه اس انگار ، باور کن دوست من باور کن !&lt;/FONT&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 247px; HEIGHT: 165px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i16.tinypic.com/7wsvw5x.jpg&quot; width=270 height=219&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 20:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ميشنوی صدای باد رو ؟ &lt;BR&gt;داره داد مي زنه که اومدم  &lt;BR&gt;سرما رو آوردم ... &lt;BR&gt;بارونو آوردم ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برفو آوردم ... &lt;BR&gt;اومدم غمهاتو با خودم ببرم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بو بکش ، بوی نم ... &lt;BR&gt;بوی خاک .... &lt;BR&gt;بوی مهربونی ... &lt;BR&gt;&lt;I&gt;&quot; اندکی صبر،سحر نزديک است &quot; &lt;/I&gt;&lt;BR&gt;شاد باش دخترک &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بخند پسرجون&lt;BR&gt;درست اونجايی &lt;BR&gt;که آسمون نيلگون &lt;BR&gt;رسيده به دريای نيلگون &lt;BR&gt;تو اون خط افق &lt;BR&gt;خدا برات &lt;BR&gt;يه عالمه شادی و مهربونی گذاشته ... &lt;BR&gt;بايد تا اون افق بری و اونجا فقط کافيه يه ذره ... &lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;I&gt; * يه ذره چی ؟ يه ذره چی ؟  نرو ... تو رو خدا بهم بگو چی کار بايد بکنم ؟ يه ذره چی ؟&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;I&gt;اون دیگه به خودت بستگی داره . سعی کن درست انتخاب کنی ... &lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;                                     &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 229px; HEIGHT: 153px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/07/explosion-of-colors.jpg&quot; width=605 height=514&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 22:42:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33cc99&gt;حالا که اينجوريه، منم قلم مو و بومو برمی دارم و یه کلبه می کشم. میام ديوارا و سقفشو عايق ضد دل گرفتگی می کنم... برای هر ديوار کلبه م یه پنجره می کشم رو به ماه. آسمون بالای کلبه مو رنگ سورمه ای می زنم بعدشم پرش می کنم از ستاره های اميد، ستاره هايی که فقط کافيه دستتو دراز کنی تا بچينيشون... بعد یه ماهِ هميشه کامل وسط اون می ذارم. نور مهتاب کلبه مو روشن می کنه و بهش  گرمايی می ده، گرمتر از محبت خيلی دلها... جلوی کلبه یه  رودی می کشم که آبی داره زلال تر از دلِ خيلی آدما، آرومتر از هر آرامشی... دور تا دور کلبه مو پر می کنم از درختایِ هميشه پائيز با برگهای شادِ زرد و قرمز و سبز و نارنجی و بالای هر درخت یه آشيونه ی پرنده می کشم برای جفتهای عاشق... و در آخر، خودمو می کشم شاد، راضی، آروم و پر از لبخند. ديگه چی؟ فعلا هيچی. همه چی دارم. گوشه ای مالِ خود خودم. گوشه ی کامل ِ مخفیِ خودم... بعدا اگه دلم چيزی خواست، فقط کافيه قلم مو رو بردارم و ..........&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#33cc99&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 301px; HEIGHT: 226px&quot; height=252 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/blogblogblog/c1%5B1%5D.jpg&quot; width=301 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                        &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                      &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 13:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;داره بارون مياد . نفس خنکی رو که ميره تو ريه هات دوست داری . با اومدن بارون يه آرامشی روحت رو پر کرده کم سابقه و دوست داشتنیِ . پشت يه چراغ قرمز طولانی گير کردی . بر عکس هميشه ، نه عجله داری ،نه از اين وضعيت عصبانی . نوای Leonard Cohen يه جورايی ميره تو اعماق روحت . به يه صلح با تمام دنيا دست پيدا کردی . به موسيقی گوش ميکنی ، بارون رو بو ميکنی و به عابرهايی که از جلوت مي گذرن و هر کدوم غرق در دنيای خودشونن ، خيره ميشی . يه دفعه ، تصوير آدمها، جلوت محو ميشه و فقط قطره های بارون رو مي بينی که مي ريزن پايين .. پايين .. پايين ... &lt;BR&gt;وقتی به خودت ميای ، ديگه اون خودِ چند لحظه قبل نيستی ، تو همين چند لحظه کوتاه ، انگار بارون هرچی گرد و خاک درونت بوده رو شسته و برده . سبک شدی . چه حس قشنگی ، حتی اگه برای يه روز باشه !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                        &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 141px&quot; height=201 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://30secondrule.files.wordpress.com/2009/06/rain-puddle.jpg&quot; width=243 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 22:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;عجب مهتاب بی تابی! دوست دارم تا خود صبح ستاره بگيرم . قلابم رو به آسمون بندازم و تور ستاره گيریم رو تو ساحل ابرا بگسترونم . هر چی ستاره جمع کردم ميون تو و ماه و خودم قسمت می کنيم . خورده ستاره ها هم مال من . می خوام فردا یه معجونی بسازم از ستاره و صبح و بارون . لاجرعه سر بکش تا فردا شب تو باشی که قايقت رو به آسمون میندازی . اينجا تو قاب پنجره منتظرت می مونم . پاروها رو فراموش نکنی .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                          &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 228px; HEIGHT: 113px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://i4.tinypic.com/1045a50.jpg&quot; width=147 height=133&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 18:12:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امشب یه جوریه ... یه جور عجیبی آروم ... انگار که نشسته باشی تو یه کافه ، کوچیک و خلوت  ، ته دنیا ... شیر قهوه ت رو آروم آروم هم بزنی و از پنجره بیرون رو نگاه کنی ... سبزی برگ های شمعدونی لب پنجره ، نگاهتو خیس کنه ... فنجون بزرگ سفالی رو بی اونکه از پنجره چشم برداری ، به لب هات نزدیک کنی و بوی ناب قهوه گیجت کنه ... یواش یواش قهوه رو مزه مزه کنی و بذاری تلخی و داغیش ، لرد ببنده روی لب هات و گم بشی . شاید تو وزش نسیم ... شاید تو جریان سیال یه ترانه ... شاید هم تو آغوش یه خاطره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;                                           &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 216px; HEIGHT: 125px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.msualum.com/alumni_travel/photo-gallery/dordogne-03/Sarlat%20Window%20Sill.JPG&quot; width=355 height=842&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 23:24:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;دیگه فرق زیادی نمی کنه ، کسی ، روزی ، جایی سیب رو از شاخه چیده و به تو عصیان رو آموخته . حالا اگه هر شب هم برقی آسمون رو بشکافه تا پاره پاره بشه و اگه خیزابها سهمگین بتازن بر هر چه ساحل و کرانه است و اگه کوه های یخ به چرخش در بیان و اگه تموم تابستون برف بباره! و تموم زمستون آفتاب بتابه و اگه سپیده دم و غروب خونین بشن در زمینه ای از خاکستر و اگه تمامی رودها در سر بالایی ها جریان یابند و اگه رنگین کمان ها قوسی داشته باشن تا انتهای افق و اگه آبشارها و تالابها به همدیگه برسن و اگه کوهها و صخره ها در زیر ریزش بی پایان باران رنگی دیگه بگیرن به غیر از رنگ سنگ و اگه تمامی گل ها و گیاهان برای پرنده و انسان ترانه ای بخونن به شکل هذیان و شعر ... باز هم فرق زیادی نمی کنه . سیب سرخ در دست توست . چیده . گاز زده . حالا باید تا آخر جهان بری با سیبی در دست .&lt;/FONT&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                               &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 198px; HEIGHT: 130px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://newton-i.usefilm.com/images/4/6/9/2/4692/1201296-medium.jpg&quot; width=281 height=123&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; پ . ن : موفقیت خواهر عزیزم در جشنواره برترین بانوان وبلاگ نویس (&lt;A href=&quot;http://roozegarr.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;وبلاگ نوشته های من&lt;/A&gt;) را تبریک میگم و براش موفقیت روز افزون آرزو میکنم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 21:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چشمات رو دیوونه وار دوست دارم . با چشمام سلام می کنم ، با چشمات جواب می دی . با چشمام از دوست داشتن می گم ، با چشمات از دوست داشتن می گی . خیره می شم . غرق می شم . جون می گیرم . تنفس می کنم . چشمات رو با تمام وجود حس می کنم ، پنجره مقدسی که من رو به سوی مقدس ترین احساس زیستن می بره ، به سوی عشقی از جنس آبی آسمون ، از جنس سبز جنگل ، از جنس صورتی نسیم ، از جنس دریا . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سلام ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کلمه ای با همون آهنگ قدیمی . آهنگی که زندگی رو در جانم می ریزه . می گم : یادت هست ؟ می گی : هیچ چیزی یادم نیست . دردها و رنج ها در ذهنم می گذره . راستی چرا باید با یاد آوری خاطره خراب شد ؟ می گم : یادم رفت . می خندی . می خندیم . سپید و صورتی . راستی بریم پای رود خونه . می ریم . اون سمت کلبه جنگلی رود خونه کوچیک ماست و این سمت جنگل بزرگ . میون جنگل کلبه ای تنهاست که عشقی بزرگ تنهاییش رو پر می کنه . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                 &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 217px; HEIGHT: 149px&quot; height=775 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/noor.jpg  &quot; width=301 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 20:20:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;بهار که می شه روز شماری می کنی تا تابستون بشه و یه بهونه ای پیدا کنی و بری سفر . اصلا چرا همه آدما می ذارن توی دوره آرامششون و وقتی همه چیز مهیا میشه می رن سفر ؟ مگه آدم فقط تو این موقعیت ها باید سفر بره ؟ اصلا اومد و هیچ وقت همه اون چیزایی که می خواستیم برای سفر رفتن جور نشد ، اون وقت چی ؟ اصلا این حرفا رو ول کن ! بیا لا اقل ماها یه خورده متفاوت باشیم . بیا ما بر عکس همه هر وقت عشقمون کشید ! بریم سفر ، حتی اگه همه چیز برامون جور نبود . حتی اگه از آسمون هم سنگ می بارید . حتی اگه طوفان بود ... اصلا همین الان بلند شو تا بریم . نمی دونم کجا ، هر جا که شد . دلم هوای سفر کرده ، اونم یه سفر توپ . آره بلند شو ، این هوای بهاری جون می ده برای مسافرت . اصلا هم نیازی نیست که برای اون تدارک ببینی . فقط بلند شو کوله پشتیت رو بردار تا بریم . باور کن که این کوله پشتی یه دنیا جا داره برای همه اون چیزهایی که من و تو می خواهیم تو این سفر داشته باشیم . پاشو دیگه چرا لفتش می دی ؟ اگه نجنبیم بهار تموم می شه و تابستون از راه می رسه و ما هم مثل بقیه می شیم . کوله پشتیم کوش ؟! داره دیر میشه . آها ایناهاش پیداش کردم من که حاضرم ، زود باش دیر شد ، بهار رفت ، بدو دیگه .&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                          &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pishrolap.com/images/TEB01_cases_b.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; پ . ن : دوست من درسته که نوشته های زیبات امکان درج نظر نداره اما دلیل نمیشه که من پستای قشنگتو نخونم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2009 09:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به خواهر عزیزم . تولدت مبارک</title>
<link>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;سر راه که می آیی کمی ابرها را با دست کنار بزن  ، با سر انگشتانت به نرمی . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;سر راه که می آیی مشتی ستاره بچین ، از همان هایی که دم دست ترند . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;سر راه که می آیی یک کف دست آفتاب هم با خودت بیاور . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;سر راه که می آیی عطر محبوبه شب بیاور به قدر یک دم و به اندازه یک بازدم هم بوی یاس و رازقی . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;سر راه که می آیی مرا صدا بزن . دستت پر است با این همه ره آورد . من به پیشوازت می آیم . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;بیا در غروب یک روز بهاری . دراردیبهشت ماه . وقتی که هوای خانه پرازبوی رازقی وشب بو و یاس است. &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;بیا مثل نسیم که پیش از آنکه فکر کنی روی پوستت می نشیند . &lt;BR mce_serialized=&quot;1360dsh5n&quot;&gt;بیا مثل رگبار بهاری که تا چشم بر هم بزنی لایه ای از شبنم بر پوستت می نشاند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;                                   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 181px&quot; height=213 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tinypic.info/files/taxn1qz89sssidvz1wlo.jpg&quot; width=205 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 15:23:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=little-blue-of-calm&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>little-blue-of-calm</dc:creator>
<guid>http://little-blue-of-calm.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
